خاطره، نه، آنچه گذشت، چه زود گذشت (قسمت اول)

shape
shape
shape
shape
shape
shape
shape
shape
خاطرات خوب استخدام و آموزش

بنام خدا

یه روز یه دوست به من گفت: مطلب نداری در سایت شرکت درج کنم؟ گفتم از من ۶۸ ساله چه توقعی داری!
گفت: شما بنویس ….
من گفتم به یک شرط!
گفت: هر چه باشد.
گفتم می نویسم و شما متعهد به درج آن هستی.
گفت: قبوله.

  • قبل از استخدام

در یک خانواده هفت نفره با سطح زندگی متوسط بزرگ شدم. تا کلاس یازده در شهرستان درس خواندم. پدرم خیلی علاقه داشت من و دو خواهر و دو برادرم در دانشگاه دارای کرسی شویم. خودش کارمند بود و مدرک سیکل داشت. نگارش عالی، خط عالی، ولی از تحصیلاتش ناراضی بود. تصمیم گرفت دیپلمش را بگیرد. تلاش زیادی کرد حتی به جایی رسید که در امتحانات ششم دبیرستان با خواهرم در یک جلسه حضور داشت.

در سال ۱۳۴۸ برای تحصیل در مقطع ششم دبیرستان مرا با یک همکلاسی همشهری، به تهران فرستاد. اما من یا قدر زحمات ایشان را ندانستم یا بنیه لازم را نداشتم که بعد از دیپلم، در کنکور قبول نشدم. برایم سخت بود به خانه برگردم، در مقابل سئوال پدرم که فرمود: تصمیمت چیست؟ از ایشان خواستم در تهران بمانم و روزها کار کنم و شبها به کلاس کنکور بروم. پذیرفت و پس از نصحیت های مناسب سنم و وضعیت اجتماعی آن روزها و حتی اشاره به استفاده از بازار آزاد، به شهرستان بازگشت.
پس از ۴۸ ساعت، خبر داد به یکی از فامیل مراجعه و مشغول کار شوم.
از فردای آن روز به عنوان سرکارگر در یک شرکت ساختمانی در منطقه جنوب شهر تهران مشغول شدم. با معمار بسیار خوبی مواجه شده بودم. آنها سه برادر بودند که برای شرکت ساختمانی کار می کردند. برادر بزرگتر که مسئولیت اصلی را داشت مرا به درس خواندن تشویق می کرد. ظهرها با هم به رستوران می رفتیم. پیش خدمت های رستوران خانم بودند. آنها هر روز با نهار مشروب می خوردند. وقتی عصر به خانه می رسیدم خسته و ظاهرم نامناسب بود و هنوز کلاس های کنکور شروع نشده بودند.

  • استخدام

چندی نگذشت پدرم در تهران به دیدنم آمد تا از وضع من مطلع شود. پس از احوالپرسی و خوش و بش، آگهی روزنامه ای را به من داد و فرمود: دوست داری اینجا استخدام بشی؟ خواندم و چندان استقبالی نشان ندادم. فرمود: سری بزن ببین چیه؟ عرض کردم چشم. آگهی استخدام همافری در نیروی زمینی برای رشته برنامه نویسی کامپیوتر بود. با خودم گفتم مگر نوشتن مثلا” برنامه غذائی یا آموزشی یا دارو ، دوره میخواهد! همزمان در همان روزنامه آگهی استخدام فنی هوائی در نیروی هوائی نیز وجود داشت. فردای آن روز به شعبه استخدام نیروی هوائی واقع در خیابان تهران نو مراجعه کردم. جوانان شهرستانی زیادی برای استخدام آمده بودند. محیط خاکی، شلوغ و رفتار نه چندان مناسب با متقاضیان استخدام، باعث شد قبل از ورود، برگردم. فردای آن روز به آدرس مندرج در آگهی استخدام نیروی زمینی مراجعه کردم. در خیابان سوم اسفند، جمعیت زیاد نبود. مراجعین از تهران و شهرستان بودند. فرمهای مربوطه را پر کرده تحویل دادم و به سر کار خود در محلۀ نهم آبان رفتم. پدرم تلفنی پرسید: چی شد؟ عرض کردم ثبت نام کردم. فرمود: برو ببین چی میشه؟ در موعد مقرر در آزمون شرکت کردم و رتبه اول را کسب کردم. پدرم تلفنی پرسید: چی شد؟ عرض کردم قبول شدم و شاگرد اول شدم. فرمود: برو ببین چی میشه؟ رتبه اول شدنم ایشان را خوشحال نکرد، چرا که او کرسی دانشگاه را می خواست. قرار بود برای معاینات پزشکی مراجعه کنیم که من نرفتم و موضوع استخدام را فراموش کردم.
دایی من سالیان زیادی بود که در تهران زندگی می کرد و من در نزدیکی آنها (میدان فوزیه- خیابان صفا) اتاقی اجاره کرده بودم و در فرم ثبت نام، آدرس منزل ایشان را نوشته بودم. یه روز زن دایی ام گفت: از نیروی زمینی آمده اند و گفته اند اگر فردا مراجعه نکنم دژبان برای دستگیری خواهد آمد. ترسیدم و فردای آن روز در محل مربوطه حاضر و معاینات پزشکی انجام شد.
در پایان معاینات قرار شد به پادگان عباس آباد مراجعه کنم و لباس تحویل بگیرم. چنین کردم و یک هفته مهلت دادند تا لباسها را اندازه کرده و برای شروع آموزش حاضر شوم. پدرم تلفنی پرسید: چی شد؟ توضیح دادم، فرمود: برو ببین چی میشه؟ یک روز به محل کارم رفتم و از معمار و سایرین خداحافظی کردم.
دوست دوران کودکی و همکلاسی و هم محله ای پدرم، سرهنگ نیروی زمینی بود و در سازمان قضائی ارتش با رسته حقوق خدمت میکرد. بسیار سرشناس بود و پدرم به ایشان افتخار می کرد. به نظرم اطلاعات استخدام و تمام مراحلش را از ایشان جویا شده بود.
آموزش مقدماتی نظامی شروع شد. با خود گفتم این آموزش ها چه ربطی به برنامه نویسی داره! ما قرار بود برنامه نویس بشویم پس چی شد!
در بین ما دو نفر بودند که تجربه خدمت در ارتش را داشتند. یکی از دبیرستان نظام و دیگری کارمند مستعفی. از آنها موضوع را جویا شدم، گفتند: این آموزش برای تمامی ورودی ها الزامی می باشد نگران نباش. پس از مدتی ابلاغ کردند باید بعد از ظهرها در انستیتوی تکنولوژی تهران در کلاس برنامه نویسی شرکت نمائیم.

  • آموزش

انستیتوی تکنولوژی در خیابان خیام (میدان فوزیه) جنب پارک خیام بود. در چند رشته دانشجو میگرفت از جمله برنامه نویس کامپیوتر و حسابداری و … . نیروی زمینی طی قراردادی یک کلاس پنجاه نفره برای رشته برنامه نویسی را برای چهار دوره از خود کرده بود و منهم یکی از آن پنجاه نفر دوره اول بودم.
هر روز پس از اجرای برنامه صبحگاهی در سالنی که برای مطالعه پیش بینی شده بود حاضر می شدیم تا زمان نهار، پس از صرف نهار، ساعت دو بعد از ظهر با اتوبوس ارتش، از پادگان خارج می شدیم و در ساعت سه در کلاس انستیتو شرکت می کردیم و ساعت نه شب اتوبوس ارتش ما را به پادگان برمی گرداند.
در این زمان بود که متوجه شدم منظور آگهی استخدام از کامپیوتر و برنامه نویسی کامپیوتر چه بوده است. کامپیوترهای آن زمان Mainframe بود که در سالن های بزرگ ویژه، مستقر می شدند. ورود و خروج به اتاق کامپیوتر برای عموم آزاد نبود. تجهیزات اتاق کامپیوتر که در دمای خاص و سرد نگهداری می شدند عبارت بودند از:

CPU , Card Reader , Printer , Tape Unit , Disk Unit , Control Units , Console

این تجهیزات تحت نظارت و هدایت اپراتورها استفاده می گردید.
کامپیوترهای موجود آن زمان در ایران (IBM International Business Machines) بودند. ارتش ، سازمان برنامه و بودجه ، شرکت نفت ، مرکز آمار ایران ، و بانک مرکزی از این نوع کامپیوتر استفاده میکردند. اگر اشتباه نکنم مدل کامپیوترشان ۳۶۰ IBM بود.
در ترم دوم با مفاهیم برنامه نویسی آشنا شدم. چهار زبان برنامه نویسی در برنامه درسی ما وجود داشت. Fortran ، Cobol ، PL1 ، Assembley.
Fortran برای انجام امور علمی و Cobol برای انجام امور تجاری و PL1 با کاربرد دوگانه و زبان Assembley زبانی نزدیک به زبان ماشین.
اولین زبان برنامه نویسی که آموزش داده شد Fortran بود. در آن زمان برنامه نویس، برنامه خود را بر روی فرمهای مخصوص ۸۰ ستونی مینوشت. این نوشته باید بر روی کارتهای ۸۰ ستونی پانچ می شد تا توسط کامپیوتر قابل خواندن باشد. بدین منظور پانچیست وجود داشت که غالبا” خانم بودند. برنامه نویس ها هم پانچ کردن بلد بودند و در مواقع لزوم شخصا” کار پانچ برنامه و یا اصلاح آنرا انجام می دادند.
داده ها نیز باید بر روی فرمهای مخصوص ۸۰ ستونی نوشته می شد و توسط پانچیست به کارت پانچ منتقل می گردید.
کارتهای پانچ شده از طریق Card Reader به کامپیوتر تغذیه می گردید.
نوار مغناطیسی نوعی محیط ثبت داده از شکل ترتیبی R/W است.
دیسک مغناطیسی نیز نوعی محیط ثبت داده از شکل تصادفی / ترتیبی R/W است. برای استفاده از دیسک، لازم بود آدرس سیلندر و ترک شروع و آدرس سیلندر و ترک پایان را به ما بدهند و بقیه کار یعنی مدیریت استفاده از فضای در اختیار قرار داده شده، با برنامه نویس بود.
مراحل اجرای یک برنامه: نوشتن، پانچ شدن، اضافه کردن کارتهای کنترل، تغذیه کردن به کامپیوتر، کامپایل شدن، رفع عیب شدن، کامپایل، … ، اضافه کردن کنترل کارتهای اجرا و اجرا . مجموعۀ کارتهای یک برنامه یا داده را Deck می گفتند.
هر زبان یک کامپایلر داشت. کامپایلر Syntax دستورات برنامه را بررسی و مشکلات احتمالی آن را در لیست کاغذی برنامه، مشخص می کرد. برنامه نویس می بایستی کارتی که مشکل داشت پیدا کند و با پانچ کارت جدید، جایگزین آن کند و برنامه مجدد کامپایل شود. این فعل تکرار می شد تا کامپایل بدون مشکل دریافت شود. دریافت کامپایل بدون اشکال به معنی صحت منطق برنامه نبود بلکه در مرحله اجرا اشکال منطقی آن مشخص می گردید.
فرآیند فوق برای برنامه ای که باید بطور مکرر اجرا می شد، مشکلات فراوانی داشت لذا در اینگونه موارد object برنامه ساخته می شد و در library ذخیره می گردید. از این پس فقط با تعدادی بسیار محدود، کنترل کارت، اجرای object آن برنامه درخواست می شد.
در زمان دانشجوئی هفته ای یکبار برنامه های دانشجویان به مرکز کامپیوتر ارسال می شد. اگر مراحل مذکور و زمان ارسال و دریافت برنامه ها را تصور کنیم مشخص میشود چقدر مشکلات وجود داشت. انستیتو تکنولوژی تهران کامپیوتر نداشت و برای برنامه های دانشجویان از مرکز آمار ایران وقت، کامپیوتر اجاره می کرد.
منظور من از تشریح مراحل فوق اینست که دانشجویان عزیزی که احتمالا” این نوشته را می خوانند، بتوانند امکانات امروز را با آن روز مقایسه کنند.

دوران آموزشی و دوران دانشجوئی بسیار خوش می گذشت. پدرم هم نمی پرسید چی شد؟ چون می دانست که من استخدام شده ام و ………… .
از اساتید انستیتو آقایان ( پرنگ ، میرآفتاب ، شکرریز …..) خاطرات خوب دارم و مدیونشان هستم. از فرماندهان دوران آموزش آقایان ( راعی ، ترابی فر ، باغبانزاده ….) خیلی آموختم و تا زنده هستم فراموش نخواهم کرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *